نوشتک های یک بدخط

وبلاگ علیرضا آهنی

امروز میخوام اولین خاطره رو بگم . این جدید ترین خاطره من هستش . اول بهتره درباره خودم در مدرسه بگم . من در مدرسه جز دسته + - (دسته ای که دو رو دارند ، یک رو مخصوص دوستان و یک رو مخصوص معلمین و ناظم ها) هستم.بهترین دوست من ، امیر همایون کریمی هست (که بعضی ها بهش میگن : کره) و بهترین دوست دوم من مهدی امن اللهی هستش (چون اسمش سخته می نویسیم : امن) و بهترین دوست سوم حسینی هستش. ما چهار تا همیشه به هم چسبیده ایم و باهم به خانه ، زنگ تفریح و غیره میرویم (لازم یه ذکره که امیر همایون کریمی ، خونشون دوره و با ما نمیاد)در مدرسه ما یک گنده وجود داره به اسم ممد کثیف ، که کل مدرسه ازش میترسن و قدش 2 متری میشه (این ممد کثیف ما ، 2 سال چهارم ، 2 سال پنچم و 2 سال ششم رو مونده) خوب توضیحات بسه خاطره مون :

روزی روزگاری ما تصمیم به درست کردن یک کاردستی چوبی گرفتیم و ما 3 تا کار چسب زدن (چسب چوب) رو به عهد گرفتیم.آقا ما چسبش رو زدیم (کاردستی و روش چسب رو بعدا توضیح میدم) کل پر و بالمون چسبی شد پس بیرون رفتیم و دست و صورتمون رو شستیم.موقع برگشتن دست من خیس بود (ست هممون خیس بود) من به پسگردنی به کریمی زدم. اونم نارحت شد و اومد یکی به ما زد . حالا بزن کی بزن اینقدر به هم پسگردنی زدیم که خسته شدیم.بعد حسینی هم هی اون ور می خنیدید (در این داستان امن حضور نداشت !)

پایان


  • ۲
  • ۸ خرداد ۱۳۹۷
  • ‎۰۶:۰۵ ب.ظ
  •  علیرضا آهنی

خاطره

نظرات (۱)

پس هم درس خون هم شیطون هستید 
خخخ کتک کاری خوبی بود 
بلی . منتظر خاطرات بعدی باشید
آره 
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
نوشتک های یک بدخط

سلام.من علیرضا آهنی متولد ۱۳۸۶/۸/۲ هستم :) خوب دیگه چی بگم ؟

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
دوستان