نوشتک های یک بدخط

وبلاگ علیرضا آهنی

سلام.بعد از مدتی تصمیم گرفتم خاطره 5 ام رو تعریف کنم.ما توی مدرسمون 3 تا درخت توت داریم و 1 درخت شاه توت .یکی از درخت  ها نزدیک آلاچیق هست ، یکی نزدیک آب خوری هست ، یکی کنار در ورودی و اما درخت شاه توته در ته ترین قسمت حیاط وجود داره.درخت شاه توت توتاش خیلی بالاس . ولی درخت های توت معمولی زیاد بلند نیستن . آقا ما همیشه یکی دوتا توت میتونستیم بخوریم.ولی این سری ما سه تا (من - امن - حسینی) خواستیم بیشتر توت بخوریم پس من سریع لقمه ام رو خوردم و پلاستیک اش رو باز کردم و اون دوتا توت میکندن و میریختن توی پلاستیک . بعد از اینکه پلاستیک تا نصفه پر شد معاون پرورشی عزیز دنبالمون کرد.اون میدوید ما هم جلوش بودیم.9 دور دور حیاط دویدیم ولی معاون توی دور 5 ام خسته شد و رفت . بدبختی اونجا بود که کل توت ها ریخته بود و له شده بود (توت هارو داده بودم به حسینی) .

پایان


  • ۳
  • ۱۲ خرداد ۱۳۹۷
  • ‎۱۱:۴۵ ق.ظ
  •  علیرضا آهنی

خاطره

نظرات (۱)

:))

:))
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
نوشتک های یک بدخط

سلام.من علیرضا آهنی متولد ۱۳۸۶/۸/۲ هستم :) خوب دیگه چی بگم ؟

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
دوستان